عاشق




روزی شخصی در حال نماز خواندن بود در راهی بود.ومجنون بدون اینکه متوجه شود از بین سجاده اش رد شد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی .هی چرا بین من وخدایم فاصله اندختی؟
مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی
چگونه مرا دیدی؟.. اللهم صلی علی محمد وال محمد و عجل فرجهم.
التماس دعا فری..
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 11:15 توسط رزمی ........نویسنده و مدیر وبلاگ
|