مرگ شدّاد قبل از مشاهده ی بهشت دست سازش..قسمت دوم...بخوانید
پس از این که سا ختمان آن به پایان رسید و بنا شد خودش با تمام خَدَموخَشَمش
به سوی ان بهشت خود ساخته اش حرکت کند و آنجا با کمال آرامش خاطر به عیش
و نوش بپردازد دستور داد جشن گرفتند و در روز معینی با تشر یفاتی خاصّ و شکوه و
جلالی تمام و تجهیز اتی غیر قابل و صف و لشگر یانی مجهز حرکت کردند . همین که
نزدیک آن شهر یهشتی رسیدند . نا گهان اهویی در میان بیابان پیدا شد که خیلی
جالب و چشمگیر بود. چشم شدّاد او را گرفت و مجذوب ان شد. دنبالش با اسب تاخت و از لشکریانش مقداری جدا شدو وقتی به خود آمد که خود را تنها در وسط
بیابان دید و آهو هم گم شد. در این حال نا گهان شخص اسب سواری مقابلش
پیدا شد وبا هیبت و سطوتی تمام به شدّاد فرمان ایست داد او هم ایستاد
آن شخص گفت : تو خیال کردی که می توانی از چنگال مرگ بگریزی و با ا سودگی
در این بهشتی که ساخته ای مسکن گزینی ؟ شدّداد که سخت تر سیده بود
و تنش به شدّت می لرزید گفت تو کیستی که مزاحم من شده ای؟ گفت :
من ملک الموتم. در هم شکننده ی تمام خوشی ها ولرزاننده ی کاخ امال و آرزو های
جباران عالم. آمده ام جانت را می گیرم. او که خود را در یک چنین تنگنا ی غیر قابل
فرار دید به زاری و التماس افتاد و گفت به من همین قدر مهلت بده که یک بار
بهشتم را ببینم و بعد جان بدهم. من زحمت ها کشیده ام. خون دل ها خورده ام
تا اینجا را سا خته ام. بر من سخت گران است که محصو ل زحمات خود را ندیده
بمیرم ..گفت خیر مهلت یک نفس کشیدن هم به تو نمی دهم! همان دم
جسد بی جانش با ذلت و خواری تمام روی زمین افتاد و حسرت یک بار دیدن بهشتش
را با خود به جهنم برد
آری قران کریم می فرماید:
اگر تو/ ای پیا مبر/ این ستمکاران را در حالی که در شدائد مرگ و دشواری های
جان دادن فرو رفته اند ببینی که فرشتگان قبض ارواح دست های خود را گشوده به آنها می گو یند جان بدهید/خواهی دید که چه بد بختی دردناکی دارند.. در ان
حال فر شتگان عذاب به آنها می گویند/ امروز گرفتار عذاب خوار کننده ای خواهید
شد به خاطر این که بر خدا دروغ بستید/ و خود را شریک و هم طراز او نشان دادید/
ودر برابر ایات او سر تسلیم فرود نیاورده و استکبار ورزیدید.
اللهم عجل لولیک الفرج و اجعلنا من المنتظرین لظهوره واجعل خاتمة امر نا خیراً
والسلام علیکم و رحمة الله وبر کاته
منبع:این قصه در تفسیر مجمع البیان و تفسیر ابوالفتوح ذیل ایات ۷ و۸ سوره ی فجر
