پند
پند دادن بهلول به هارون
روزی بهلول بر هارون وارد شد . هارون گفت ای بهلول مرا پندی ده . بهلول گفت ای هارون اگر در
روزی بهلول بر هارون وارد شد . هارون گفت ای بهلول مرا پندی ده . بهلول گفت ای هارون اگر در
بیابانی که هیچ آبی در آن نیست و تشنگی بر تو غلبه نماید و غریب به موت شوی ، آیا چه میدهی که تو
را جرعه ای آب دهند که عطش خود را فرو نشانی ؟ گفت صد دینار طلا . بهلول گفت : اگر صاحب
آن به پول رضایت ندهد چه می دهی ؟ گفت : نصف پادشاهی خود را می دهم .
بهلول گفت پس از آنکه آب را آشامیدی ، اگر به مرض حبس الیوم مبتلا گردی و رفع آن نتوانی باز چه
میدهی که کسی علاج آن درد را بنماید ؟
هارون گفت نصف دیگر پادشاهی خود را . بهلول جواب داد : پس مغرور به این پادشاهی مباش که
قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست . آیا سزاوار نیست که با خلق خدای عزوجل نیکویی کنی ؟! بهلول دانا کجایی که دنیای ما هم احتیاج به پند تو دارند.. التماس دعا دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 19:39 توسط رزمی ........نویسنده و مدیر وبلاگ
|