در تمنای یار

در تمنای دیدارت بی قرارم چرا نمی آیی؟
شب وروز منتظر دیدارت چرا نمی آیی؟
دلم هوای دیدارت کرده
ای امید آخر دلهای غمدیده عالم
چرا نمی آیی
مانده ام با غم هجرانت چه کنم
عمرم گذشت وندبدن رویت چه کنم
چشم آلوده من کجا! دبدن یار کجا!
آفتاب عمرم غروب کرد طلوع کن
ای امید دلها
مولایم بیا..............
...............رزمی.............

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ ساعت 13:51 توسط رزمی ........نویسنده و مدیر وبلاگ
|